چون این طراحی عنوانی ندارد، این پست هم عنوانی ندارد.
خودتان برای این طراحی عنوان انتخاب کنید و به من هم بگویید.

چون این طراحی عنوانی ندارد، این پست هم عنوانی ندارد.
خودتان برای این طراحی عنوان انتخاب کنید و به من هم بگویید.


امروز نمی نویسم... فقط یک طراحی از خودم میگذارم تا ببینید.
این یکی نسبت به باقی طراحی هام کمی متفاوت است.

من و مگس بازهم باهم حرف زدیم... و ازخاطرات مشترکون یاد کردیم !
من دیشب کلی فکر کردم و تصمیم گرفتم دوباره با مگس همراه شوم.
با این تصمیم من، رفقای مگس برگشتند به خانه هایشان.
"صاد، دال، ر، الف" به "مگس" تبدیل شد.
باز هم سعی میکنم همه چیز را درست کنم...

یکروز که داشتم یکی از شماره های مجله ی چلچراغ ــ که متعلق به پسرعمه ام بود ــ را ورق میزدم، چشمم به مطلبی افتاد که درباره ی وبلاگنویسی بود... با هیجان خواندمش.
میدانستم "وبلاگ چیست وبلاگنویس کیست" ولی هیچگاه اینقدر وسوسه نشده بودم که طعم وبلاگنویسی را بچشم. فردای آنروز با هیجان رفتم و یک وبلاگ برای خودم ساختم ! نمیخواستم روزنگار شخصیم باشه و اصلا نمیخواستم شخصی بنویسم؛ میخواستم یک وبلاگ تخصصی هنر باشد. چون تازه اول راه بودم و میخواستم آزمایشی کرده باشم، ساده ترین اسمی که به ذهنم میرسید را انتخاب کردم: art.cartoon
همون روز به سراغ پسرعمه ام(عباس ریاضی:کاریکاتوریست و وبلاگنویس) رفتم و برایش تعریف کردم که چه کرده ام. او که چندسالی بود وبلاگنویسی را کنار گذاشته بود، خیلی به من کمک کرد.
چند ماهی گذشت و بازدیدهای روزانه ی art.cartoon بیشتر می شد و این برای من خیلی خوشایند بود...
بعد از یکسال با سیستم سایت میهن بلاگ مشکل پیدا کردم و مجبور شدم وبلاگم را به بلاگفا منتقل کنم. در این اسباب کشی به خانه ی جدید، تصمیم گرفتم که وبلاگی متفاوت و جذاب تر از art.cartoon درست کنم... اسم وبلاگ جدید را مگس گذاشتم که استقبال چندانی از آن نشد.
اولین بار پدرم پرسید "چرا مگس؟" و آخرین بار هم دوماه پیش، آقای هاشمی شهرکی این سوأل را پرسید.
حالا چند ماهی از آغاز بکار مگس میگذرد و خوش بختانه این هم مانند art.cartoon تجربه ی خوبی بود...
یکبار هم ایسنا به یکی از مطالبم لینک داد و چند روز بعد هم خلاصه ی آن مطلب به عنوان یکی از مطالب وبلاگ مگس در روزنامه ی شاپرک چاپ شد.
...
طی این مدت یک وبلاگ شخصی هم ساختم ولی هرگز با هویت حقیقی خودم در آن ننوشتم...
شاید جرأت این کار را نداشتم.
خواننده های وبلاگ هم با اینکه مرا نمیشناختند، نظر میدانند و دوستانه برخورد میکردند.
حالا نزدیک یکسال و پنج،شش ماهی از آنروز میگذرد؛ همان روزی که من تصمیم گرفتم طعم وبلاگنویسی را بچشم...
امروز وبلاگ شخصی ام و مگس را یکی میکنم و اسمش را میگذارم: "صاد،دال،ر،الف" !
همین!