تبليغاتX
مگس

چون این طراحی عنوانی ندارد، این پست هم عنوانی ندارد.
خودتان برای این طراحی عنوان انتخاب کنید و به من هم بگویید.

untitled

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت   توسط صدرا  | 

khorshid va abr-sadra Baniasadi

امروز نمی نویسم... فقط یک طراحی از خودم میگذارم تا ببینید.
این یکی نسبت به باقی طراحی هام کمی متفاوت است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت   توسط صدرا  | 

magas

من و مگس بازهم باهم حرف زدیم... و ازخاطرات مشترکون یاد کردیم !
من دیشب کلی فکر کردم و تصمیم گرفتم دوباره با مگس همراه شوم.
با این تصمیم من، رفقای مگس برگشتند به خانه هایشان.

"صاد، دال، ر، الف" به "مگس" تبدیل شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت   توسط صدرا  | 

دیشب کلی با مگس حرف زدم...
 فقط با یک شرط راضی میشود که قبول کردنش یک کم برایم سخت است.
من شرطشو قبول نکردم و او رفت، بچه محل هایش را آورد !
حالا همگی بالای صفحه را گرفته اند.
من هم که نمیتوانم حشره کش بزنم روی مانیتور ! و اگر هم میتوانستم، این کار را نمیکردم... چون بالاخره مگس از دوستان قدیمی من است و سالها با هم نان و نمک خورده ایم !
بنر وبلاگ هم بخاطر این مگس ها کم کم دارد فاسد میشود !

باز هم سعی میکنم همه چیز را درست کنم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت   توسط صدرا  | 

امروز وقتی اومدم نظرات وبلاگ را چک کنم و مطلب جديدم را بنويسم، صحنه ی غافلگير کننده ای ديدم : مگس برگشته !
به بالای صفحه نگاه کنيد تا ببینيد که مگس چگونه روي بنر "صاد، دال، ر، الف" نشسته...
با شناختی که از مگس ها دارم، بعيد ميدونم به اين راحتی ها از جايش بلند شود !
البته مگس ها حشراتی بسيار منطقی هستند.
شايد بتوانم يک جوری راضيش کنم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت   توسط صدرا  | 

sad-dal-r-alef

یکروز که داشتم یکی از شماره های مجله ی چلچراغ  ــ که متعلق به پسرعمه ام بود ــ را ورق میزدم، چشمم به مطلبی افتاد که درباره ی وبلاگنویسی بود... با هیجان خواندمش.
میدانستم "وبلاگ چیست وبلاگنویس کیست" ولی هیچگاه اینقدر وسوسه نشده بودم که طعم وبلاگنویسی را بچشم. فردای آنروز با هیجان رفتم و یک وبلاگ برای خودم ساختم ! نمیخواستم روزنگار شخصیم باشه و اصلا نمیخواستم شخصی بنویسم؛‌ میخواستم یک وبلاگ تخصصی هنر باشد. چون تازه اول راه بودم و میخواستم آزمایشی کرده باشم، ساده ترین اسمی که به ذهنم میرسید را انتخاب کردم: art.cartoon 

همون روز به سراغ پسرعمه ام(عباس ریاضی:کاریکاتوریست و وبلاگنویس) رفتم و برایش تعریف کردم که چه کرده ام. او که چندسالی بود وبلاگنویسی را کنار گذاشته بود، خیلی به من کمک کرد.
چند ماهی گذشت و بازدیدهای روزانه ی art.cartoon بیشتر می شد و این برای من خیلی خوشایند بود...
بعد از یکسال با سیستم سایت میهن بلاگ مشکل پیدا کردم و مجبور شدم وبلاگم را به بلاگفا منتقل کنم. در این اسباب کشی به خانه ی جدید، تصمیم گرفتم که وبلاگی متفاوت و جذاب تر از art.cartoon درست کنم... اسم وبلاگ جدید را مگس گذاشتم که استقبال چندانی از آن نشد.
اولین بار پدرم پرسید "چرا مگس؟" و آخرین بار هم دوماه پیش، آقای هاشمی شهرکی این سوأل را پرسید.
حالا چند ماهی از آغاز بکار مگس میگذرد و خوش بختانه این هم مانند art.cartoon تجربه ی خوبی بود...
یکبار هم ایسنا به یکی از مطالبم لینک داد و چند روز بعد هم خلاصه ی آن مطلب به عنوان یکی از مطالب وبلاگ مگس در روزنامه ی شاپرک چاپ شد.
...
 طی این مدت یک وبلاگ شخصی هم ساختم ولی هرگز با هویت حقیقی خودم در آن ننوشتم...
شاید جرأت این کار را نداشتم.
خواننده های وبلاگ هم با اینکه مرا نمیشناختند، نظر میدانند و دوستانه برخورد میکردند.                     

 

حالا نزدیک یکسال و پنج،شش ماهی از آنروز میگذرد؛ همان روزی که من تصمیم گرفتم طعم وبلاگنویسی را بچشم...
امروز وبلاگ شخصی ام و مگس را یکی میکنم و اسمش را میگذارم: "صاد،دال،ر،الف" !
همین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت   توسط صدرا  |