بخونیدش...
مامان و بابای موبی کوچولو هر روز بعدازظهر میرفتند سر کار و اون رو با اسباب بازیهاش تنها میذاشتند...
ظاهرن موبی کوچولو با تنهایی مشکلی نداشت... فقط عادت کرده بود تو تنهایی ناخن هاش رو بخوره!
وقتی مامان موبی کوچولو فهمید که اون تو تنهایی ناخن هاش رو میخوره، براش توضیح داد که این کار خیلی بدیه و اگه بازهم این کار رو بکنه، حتمن مریض میشه... مامان موبی کوچولو که زیادی رو تنها بچه اش، موبی، حساس بود، واسه اینکه خیال خودشو راحت کنه، ناخن های اون رو از ته چید!
روز بعد وقتی مامان و بابای موبی کوچولو خوشحال و خندان اومدند خونه، حسابی غافگیر شدند!
موبی همه ی انگشتاش رو خورده بود.

